abbiegen
پیچیدن، منحرف شدن، دور زدن (مسیر)
abfahren
to depart, to leave
der Abfall (die Abfälle)
زباله، پسماند
abheben
پول برداشت کردن (از بانک)، بلند شدن (هواپیما)
abmachen
توافق کردن، قرار گذاشتن؛ جدا کردن، برداشتن
abnehmen
وزن کم کردن، کاهش یافتن، برداشتن (کلاه)
abtrocknen
خشک کردن (ظروف، خود)
abwischen
پاک کردن، دستمال کشیدن
anders
different, differently
angenehm
دلپذیر، خوشایند، راحت، لذتبخش
die Angestellte (die Angestellten)
کارمند زن، کارمند
anmachen
روشن کردن (دستگاه)
anprobieren
پرو کردن (لباس)
anwesend
حاضر، موجود، حاضر در محل
die Anzahl (die Anzahlen)
تعداد، شمار، مقدار
نمایش 1 تا 15 از 506 کلمه.